در محضر معصومين (عليهم السلام)

سيره پيامبر خدا در معاشرت
امام حسين (عليه‏ السلام) فرمودند: كانَ صلى الله عليه و آله... يُعطى كُلَّ جُلَسائِهِ نَصيبَهُ وَ لا يَحسَبُ أَحَدٌ مِن جُلَسائِهِ أَنَّ أَحَدا أَكرَمُ عَلَيهِ مِنهُ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله بهره هر يك از هم نشينان خود را عطا مى فرمودند و چنان معاشرت مى نمودند كه كسى گمان نمى كرد شخص ديگرى نزد پيامبر از او گرامى تر باشد. بحارالأنوار، ج16، ص152، ح4


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا.
Joomla Slide Menu by DART Creations
CONFERENCE TABLE
DESK
FANCY OFFICE CHAIR
GROUP 4
LUXURIOUS OFFICE TABLE
RECEPTION TABLE
TABLE LAMP
WAITING LONGE
آموزه های زندگانی حضرت زهرا(س)(2) چاپ
یکشنبه, 08 بهمن 1396 ساعت 17:22
صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امیر مؤمنان(ع)
 
* خانه و خانواده
نخستین مجموعه و نهادی که با کمترین افراد و بیشترین ارزشها در جامعه تشکیل می شود، خانواده است. محفلی که در آن شالوده شخصیت انسانها و بنیان باورهای آنان پی ریزی می شود و از چنان عظمتی برخوردار است که گاه پرورش یافته های آن مسیر تاریخ انسانیت را تغییر داده، چراغ مصطفوی یا شرار بولهبی می افروزند.(1)
 
از آغاز آفرینش و شروع زندگانی آدم و حوا تاکنون، دوره های گوناگون تاریخی پدید آمده و آداب و رسوم مختلفی بر نظام خانوادگی حکمفرما بوده است(2) برخی از صاحبان فکر و اندیشه با توجه به قداست خانواده، رهنمودهای هدایت بخشی ارائه داده اند و پاره ای از دولتها و سران استکباری برای دست یابی به اهداف شوم خود، بیشترین تلاش خود را صرف فساد و تباهی این کانون ارزشمند نموده اند.
 
آیین آسمانی اسلام، مجموعه ای از کاملترین و ناب ترین آموزه های سعادت آفرین و جاودانه برای خانواده ارائه داده است؛ با نگرشی جامع و بی نظیر، به تمامی ابعاد جسمانی و روحانی انسانها توجه داشته و جلوه های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این نهاد مقدس را مورد نظر قرار داده است. از این رو، گاه در آیات قرآن و زمانی در سخنان پیشوایان و یا سیره معصومان علیهم السلام به این مهم پرداخته شده است.
 
با نگاهی به مجموعه آیات قرآن، نخست خانواده های نمونه ای را می بینیم که خداوند متعال برخی از آنان همچون خانواده ایوب، زکریا، صالح، موسی، یوسف و حضرت محمد(ص) را مثال زده و با گشودن دفتر زندگانی آنان، همگان را به درس آموزی و عبرت پذیری دعوت نموده است.(3) سپس با پرداختن به ارزش خانواده، آسایش، هدایت و احسان در این کانون مورد بحث قرار گرفته است.(4) در دیگر آیات، ابعاد اجتماعی خانواده و صفات همسران را می نگریم که با اشاره به روابط خانوادگی، جلوه های عدالت، امنیت، محرومیت، صلح و تبعیض بیان شده است.(5)
 
سلسله سخنان معصومان ـ درود خداوندی بر آنان ـ و سیره زندگانی آنها، راهنمای اطمینان بخش دیگری است که شیوه های شروع زندگی شیرین را مطرح نموده و ابعاد گوناگون محفلی پر نشاط و جمعی باصفا را در محیط خانه ترسیم می کند تا بدون آشفتگی خاطر، یکایک سخنان و رفتار آنان را دستورالعملهایی مقدس و شیوه هایی رشدآفرین و پویا بدانیم و در مراحل مختلف زندگی بدانها عمل کنیم.
 
* * *
 
«صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا و امیر مؤمنان(ع)» نخستین بخش از سلسله آموزه های زندگانی حضرت زهرا(ع) است که در گفتار و رفتار آن پاک بانو تجلی یافته است. در این نوشتار به دوازده صفت از صفات ارزنده و حیات بخش می پردازیم و همراه با برخی از سخنان دیگر معصومان(ع)، ابعاد دیگری از بحث را ترسیم می نماییم.
 
با هم اولین صحیفه صفات حضرت زهرا(ع) را در محیط خانه و خانواده می گشاییم و با عشق و اندیشه بیشتر به صید گوهرهای معرفت و دانایی می پردازیم:
 
1. بصیرت و بینش نسبت به زندگی
نخستین گام موفقیت انسان در گستره حیات، بهره مندی از بینشی روشن و بصیرتی آسمانی است؛ دیدگاهی که آفرینش را در آیینه نگاه آدمی به صورتی زیبا و حقیقی به تصویر می کشاند. آنان که از این مائده الهی بی بهره اند، زندگی خویش را «ساحل تفریح و خوشگذرانی» و یا «میدان بازی و سرگرمی» می دانند و دامنه تلاش خود را در روزهایی زودگذر، به دست فراموشی می سپرند.
 
فاطمه زهرا(ع) با نگاهی از آن سوی دیده ظاهری به آفرینش می نگریست. نوری برخاسته از خودسازی، معنویت و تهذیب نفس از عمق جان او نمایان بود که با آن تمامی ظلمتها و تیرگیهای باطنی حیات کنار زده می شد و حقیقت هستی در برابر نگاه او نمایان می گردید.(6) از این رو، هیچ گاه زر و زیور زندگی از او دلربایی نکرد و لذات و خوشیهای زودگذر، فریبای دل و دیده او نگردید.
 
هنگامی که سخن از دنیا و آنچه که او دل در گرو آن دارد و شیفته آن است مطرح می شد، با روشن بینی مهربانانه ای می فرمود: از دنیای شما سه چیز را بسیار دوست دارم:
 
1. تلاوت قرآن
 
2. نگاه به چهره رسول خدا(ص)
 
3. انفاق در راه خدا.(7)
 
و چون رسول اکرم(ص) به او فرمود: دخترم! آیا دوست داری دعایی به تو بیاموزم که هیچ کس آن را نمی خواند مگر آنکه خواسته های او تحقق می پذیرد؟ در پاسخ پدر بیان کرد:
 
«پدر جان! چنین دعایی از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوب تر است.»(8)
 
و با فرا گرفتن آن دعا، هیچ گاه رسالت خود را در عرصه انسانیت و عبودیّت فراموش نکرد و جلوه های رفاه و خوشی او را از فکر دیگران غافل ننمود.
 
فاطمه(ع) نمونه کامل و تمام عیار سخن پدر بود که فرمود:
 
«من و هر کس (پیروی ام) می کند با بینایی و بصیرت به سوی خدا دعوت می کنیم.»(9) زیرا در لحظه هایی که وسوسه های شیطانی و گرد و غبار نفسانی مقابل دیدگان انسان قرار گرفته او را به معصیت و نافرمانی سوق می دهد، او با بینشی روشن و به دور از احساسات راه رشد و سعادت را فراموش نکرده، تنها یک هدف را دنبال می کند و آن «رضایت پروردگار بزرگ» است و بس.
 
شبی که آن حضرت در سن نه سالگی به
 
منزل شوهر پا نهاد، با چشمانی اشکبار و حالتی نگران رو به همسر خود کرد و فرمود: «در باره حال و رفتار خود فکر کردم و به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم که امروز از خانه پدر به خانه شوهر منتقل شدم و روزی دیگر از اینجا به خانه قبر و جایگاه ابدی خود خواهم رفت.
 
در این آغازین لحظه های زندگی تو را به خدا سوگند می دهم که بیا به نماز بایستیم تا با هم در این شب خدا را عبادت کنیم.»(10)
 
بالای هفت پرده نیلی است جای ما
 
پا چون حباب بر سر دنیا گذاشتیم
 
ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس
 
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم(11)
 
شناخت بیکران فاطمه(ع) و وسعت معرفت آن پاک بانو چنان بود که هیچ گاه خود را در برابر دستورات خداوند و سخنان رسول اللّه (ص) صاحب نظر نمی دید، با عشقی روزافزون سر بر آستان تقدیر الهی و اراده خداوندی می نهاد و با قلبی پرعطوفت و نگاهی پر شوق می فرمود:
 
رضیتُ بما رضی اللّه ُ لی و رسولهُ(12)
 
خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند.
 
و یا:
 
رضیت باللّه ربّا و بک یا ابتاه نبیا و بابن عمی بعلاً و ولیّا(13)
 
راضی ام که خدا پروردگار من است و تو ای پدر! پیامبر من، و پسر عمویم علی، شوهر و امام من است.
 
از این رو نشان از سخن خداوندی در گفتار و رفتار او همیشه نمایان بود که در توصیف شایستگان و پاکان فرمود:
 
پروردگار از آنان راضی است و اینان نیز از خدای خود راضی اند.(14)
 
او با چنین صفات تابناکی در دامان قدسی و آغوشی آسمانی خود دردانه هایی چون حسین بن علی(ع) تربیت می نماید که در آخرین لحظه های حیات خویش در عرصه کربلا با جمله ای کوتاه معرفتی بلند از عشق و دلدادگی ترسیم می کند و می فرماید:
 
الهی رضیً بقضائک(15)
 
پروردگارا! به قضا و اراده تو راضی هستم.
 
و دخت والاگوهر فاطمه(ع) نیز در صحنه های گوناگون حادثه سرخ نینوا، ضمن بیان رضایت خویش در جمله ای، تمامی مصایب را با رنگ اطاعت و بندگی می نگرد و می فرماید:
 
ما رأیتُ الا جمیلاً(16)
 
هر چه دیدم زیبایی ـ و لطف و محبت ـ الهی بود.
 
آری؛ آنان که هماره جامه جان از کدورتهای خودخواهی، کینه توزی، حسادت و هواپرستی دور نگه دارند و روح و روان خود را از هر آلایشی پالایش کنند، بی پرده حقایق را مشاهده نموده و از نوری آسمانی در خانه دل بهره می برند. حقیقتی که آیه قرآن بدان صراحت نمود که:
 
اگر پاک و پرهیزکار بوده باشید، خداوند به شما روشن بینی می دهد و بر بصیرت شما می افزاید.(17)
 
قرآن کریم بین تقوا وپرهیزکاری از یک طرف و روشن بینی و افزایش نور بصیرت از طرف دیگر رابطه مستقیمی قایل است هر اندازه آدمی پاک تر، وارسته تر و در برابر حقایق تسلیم باشد، نورافشانی عقل و فکر او، روشنایی بیشتر ایجاد می کند.
 
حقیقت سرایی است آراسته
 
هوا و هوس گرد برخاسته
 
نبینی که هر جا برخاست گرد
 
نبیند نظر گرچه بیناست مرد(18)
 
زهرای مرضیه(س) که یگانه بانوی هستی بر بلندای بندگی خداوند است، با چنان باوری به چنین روشنگری ارزشمندی دست یافته بود، خود را با آموزه های توحید تا عمق وجود آشنا کرده بود و افزون بر آن در مسیر پیروی از نبوت و رسالت رسول اللّه (ص) رهروی شیفته
 
ساخته بود. او از پدر آموخته بود که ساعات و لحظه های عمر، سرمایه انسان است که با آن تجارت بندگی باید نمود و در غیر بندگی خدا و یا غیر اصلاح خود گام برنداشت، هرگز از امور دنیا ترس و اضطراب نداشته باشد. در بین مردم سخی ترین افراد باشد و چون درهم و دیناری نزد او است، به دنبال مستحق او بوده تا او را شادمان و خرسند نماید. از قوت و غذای خود در راه خدا ایثار کند، با فقرا نشیند و با آنان هم غذا شود، به اهل فضل و دانش احترام گذارد و با آبرومندان همدلی داشته باشد. آنگاه که انسانِ پیشمانی از کرده خود پوزش بخواهد، عذر او را بپذیرد و در خوراک و پوشاک بر خدمتگزار خود پیشی و برتری بجوید. فقیر و غنی را یکسان به توحید دعوت نماید و همگان در نظرش مساوی باشند.(19)
 
2. شناخت همسر و آشنایی با ابعاد
روحی روانی او
 
زندگی چون سفری است که گاه درازمدت و زمانی کوتاه مدت است و همسران، همسفرانی هستند که از آغاز ازدواج، در مسیر زندگی پای می نهند. آنگاه که این سفر با شناخت همسفران همراه باشد و از آن شور و عشق، نشاط و دلدادگی و محبت و مهربانی پدید آید، آن دو، دست در دست هم راه زندگی را طی می کنند، در ظلمت سختیها از هم جدا نشده و در پیچ و خم حوادث یکدیگر را گم نمی کنند. زمانی که در بارش رحمت و نعمت الهی قرار گیرند با بصیرت و روشن بینی تصمیم می گیرند و چون با ریزش زحمت و آوار مشکلات روبه رو شدند، با تابناکی شناخت خویش، یکایک موانع را کنار می نهند تا به راهی روشن و آرامش و شادکامی دست یافته، پایانی ارزشمند و شایسته یابند.
 
فاطمه زهرا(ع) و امیرمؤمنان(ع) همسرانی بودند که در کوتاه مدت زندگانی خود با روشنای شناخت و تابناکی اندیشه، روزهایی همراه با تفاهم و مهربانی سپری نمودند. روزی حضرت علی(ع) در باره همسر محبوب خود فاطمه(ع) و دوران نوجوانی و جوانی خود را با او، شعری محبت آمیز سرود و فرمود:
 
کُنّا کَزَوجِ حَمامَةٍ فی اَیْکَةٍ
 
مُتَمَتِّعین بِصَحّةٍ و شَبابٍ(20)
 
من و تو همانند دو کبوتر بودیم در یک آشیانه
 
از نشاط و سلامتی و جوانی بهره می بردیم
 
و آنگاه که پیامبر(ص) چندی پس از ازدواج آن دو، نزد آنان رفت و از علی(ع) سؤال کرد:
 
کَیْفَ وجدتَ اهلک؟
 
همسرت را چگونه یافتی؟
 
او با صراحت و صمیمیت در پاسخ عرض کرد: نِعْمَ العَونُ عَلی طاعةِ اللّه
 
بهترین یاور برای اطاعت خداوند.
 
و چون رسول اکرم(ص) همین پرسش را از دختر خود فاطمه(ع) نمود، آن بانو عرض کرد: خیرُ بَعْلٍ(21)
 
او را بهترین شوهر یافتم.
 
دامنه شناخت حضرت زهرا(ع) نسبت به همسر خود به جلوه های ظاهری زندگی محدود نمی شد، بلکه وی از گستره عظمت و ابهت معنوی شوهر خود آگاهی داشت و با چنین شناختی همیشه او را می ستود. در سخنی از آن حضرت به خوبی می توان به این حقیقت روح بخش پی برد و ابعاد بینش او را نسبت به همسر خود شناخت. فاطمه(ع) می فرماید:
 
در دوران خلافت ابوبکر زلزله ای رخ داد. مردم از ناراحتی نزد ابوبکر و عمر رفتند تا از آنان استمداد جویند. اما آنها را در حالتی دیدند
 
که به علی بن ابی طالب(ع) پناهنده شده، به طرف خانه او رفته اند. به دنبال آن دو تا در خانه حضرت رفتند. علی(ع) با کمال خونسردی و آرامش از منزل بیرون آمده به بیرون شهر حرکت کرد و در آنجا بر تپه ای نشست. مردم نیز به پیروی از آن حضرت بر روی آن تپه نشسته به تماشای دیواره های شهر مدینه که در حال تکان خوردن بود، پرداختند و علی(ع) رو به آنان کرده، فرمود: گویا شما از این منظره ترسیده اید؟ گفتند: چگونه ترس نداشته باشیم و حال آنکه تاکنون چنین حادثه ای ندیده ایم.
 
فاطمه زهرا(ع) ادامه ماجرا را این گونه می فرماید: در این لحظه حضرت علی(ع) لبهای مبارک را تکان داد و بعد دست بر زمین زده فرمود: تو را چه شده است؟! آرام باش! بی درنگ زمین آرام شد. مردم از این عمل حضرت و خونسردی امام شگفت زده شدند. علی(ع) فرمود: شما از این کار من دچار شگقتی شدید؟ گفتند: آری فرمود: من کسی هستم که خداوند متعال در باره او فرموده است:
 
اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسانُ مالها(22)
 
(هرگاه زمین به واسطه لرزشهای آن بلرزد و بار گران درونش را بیرون ریزد و انسان از آن پرسش کند و بپرسد ...)
 
و من همان انسانی هستم که به زمین می گوید: هان! تو را چه شده است؟
 
یومئذ تُحِّدِثُ اَخْبارَها(23)
 
(در چنان روزی اخبار و روایات خودش را بیان می کند)
 
و زمین با من سخن می گوید.(24)
 
در سخنی دیگر، چون یکی از اصحاب از زهرای مرضیه(س) در باره شوهرش امیرالمؤمنین(ع) پرسش می کند، حضرت می فرماید: «امام [و علی(ع)] چون کعبه است
 
که به سوی او می روند و او [به سوی مردم[ نمی رود. به خدا سوگند اگر می گذاشتند که حق بر محور خود بچرخد و آن را برای اهلش باقی می گذاشتند و از خاندان پیامبر(ص) پیروی می کردند، هیچ گاه دو نفر در باره خدا با یکدیگر مخالفت نمی کردند و آیندگان از گذشتگان آن را به ارث می بردند و گذشتگان برای آیندگان خود می گذاشتند تا اینکه قائم ما که نهمین فرزند حسین است به پا خیزد...»(25)
 
از آن سو، علی(ع) نیز نسبت به مقام و منزلت همسر خود آگاهی کامل داشت و با عبارات مختلف در چهره نظم و نثر، فاطمه(ع) را می ستود. روزی که سخن از حضرت زهرا(ع) به میان آمد، امام با بیانی شیرین و الفاظی زمرّدین، احساس عشق و محبت قلبی خود را که حاصل شناخت ارزشمند نسبت به
 
فاطمه(ع) بود، بدین گونه اظهار کرد:
 
وَ لِیَ الفخرُ بِفاطِمَ و اَبیها
 
ثمّ فخری برسولِ اللّه ِ اذا زَوَّجَنیها(26)
 
من به فاطمه و پدرش مباهات می کنم و آنگاه به رسول خدا افتخار می کنم، آن هنگام که فاطمه را به همسری من در آورد.
 
زمانی که امام(ع) در احتجاجات و مناظرات مختلفی برای اثبات حقانیت خود در بین مردم سخن می گفت، بارها به وجود فاطمه(ع) افتخار می کرد. روزی به ابوبکر فرمود:
 
تو را به خدا سوگند می دهم آیا کسی که رسول خدا(ص) او را برگزیده و دخترش فاطمه را به همسری او در آورد و فرمود: خداوند او را در آسمان به همسری تو [علی [در آورد» من هستم یا تو هستی؟
 
پاسخ داد: بلکه تو هستی.(27)
 
و در جای دیگر فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در بین شما غیر از من کسی هست که همسرش بانوی زنان جهانیان باشد. گفتند: نه.(28)
 
3. همدلی و همراهی با همسر
در خلوتی ز پیرم کافزود باد نورش
 
خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سرورش
 
گفتا حضور دلبر، مفتاح مشکلاتست
 
خرم دلی که باشد، پیوسته در حضورش(29)
 
زندگی دنیا همانند حضور بر اقیانوسی است که در آن گردابهای هلاکت آور، امواج سهمگین و تندبادهای وحشت افروز وجود دارد. گاه فقر و ناداری، درد و اندوه، دلهره و آشفتگی خاطر، پیکره زندگانی را لرزه ای سخت می دهد و آن را دگرگون می کند. یگانه بادبانی که کشتی زندگی را از آینده سختیها نجات می بخشد، همکاری، همدلی و همراهی همسران است. صفاتی که عطر روح بخش ایمان و اطمینان قلبی به همراه دارد و رنگی روشن و چشم نواز از جلوه های زندگانی معصومان ـ علیهم السلام ـ به خود گرفته است.
 
دفتر زندگانی حضرت زهرا(ع) را که می گشاییم، چنین ویژگی را در افقی طلایی و چشمگیر می بینیم، زندگی نه ساله ای که هماره با سنگلاخهای سختی و آوارهای بلا و مصیبت همراه بود و ناموران عرصه بردباری و شکیبایی را بی طاقت می نمود اما فاطمه عزیز و همسر مهربانش با روشنای دل و دیده و همدلی، همراهی و همکاری روزافزون یکایک مشکلات را پشت سر می گذارند و با طراوت روحی و نشاط معنوی به استقبال حوادث می رفتند. روزی که صحابی وارسته؛ سلمان، با دیدن لباس و شیوه زندگی حضرت شگفت زده شده بود، فاطمه(ع) به پدر گفت:
 
«یا رسول اللّه ! سلمان از لباس من تعجب کرده است. سوگند به خداوندی که تو را بر حق مبعوث کرد، من و علی پنج سال است که چیزی نداریم به جز پوست قوچی که روزها شترمان بر روی آن علف می خورد و شب هنگام آن را فرش خود قرار می دهیم و نیز بالش (زیر سر) ما چرمی است که اطرافش از لیف خرما درست شده است.»
 
پیامبر(ص) که سخنان دختر دلبند خود را شنید، به پاس زحمات او در منزل و در کنار شوهرش، رو به سلمان نموده، با جمله ای ارزش فاطمه را این گونه بیان فرمود: «ای سلمان! همانا دخترم در گروه پیشگامان و سابقین است».(30)
 
زهرای مرضیه(س) افزون بر مهربانی و ملایمت با انواع سختیهای زندگی، همیشه سعی می کرد با چهره ای رضایت آمیز، شوهر خود را از غبار غم و اندوه دور نگه دارد و ناملایمات زندگی را با او در میان نگذارد.
 
در یکی از روزها، صبحگاهان علی(ع) فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری، تا از گرسنگی بیرون آیم؟
 
حضرت پاسخ داد: نه، به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند، دو روز است که در منزل غذای کافی نداریم، آنچه بود به شما و فرزندانم، حسن و حسین دادم و خود از غذای اندک موجود، استفاده نکردم.
 
امام با تأثر فرمود: «فاطمه جان! چرا مرا با خبر نساختی تا به دنبال تهیه غذا بروم.»
 
زهرای مرضیه(س) ادامه داد: «ای اباالحسن! من از پروردگار خود حیا می کنم چیزی را که بر آن توان و قدرت نداری از تو درخواست نمایم.»(31)
 
فاطمه زهرا(س) بانویی سختکوش و همسری همراه و همدل بود. او از پدر آموخته بود که «هر زنی با شوهر خود مدارا نکند و او را به چیزی بکشاند که قدرت و توان آن را ندارد، هیچ کار نیکی از او قبول نخواهد شد و در حالی خدا را ملاقات خواهد کرد که خداوند بر او خشمناک است»(32) و دیگر سخن رسول اللّه (ص) را آویزه گوش خود کرده بود که: «فاطمه جان! هیچ گاه از پسر عمویت چیزی درخواست مکن، اگر چیزی پیش تو آورد که خوب، فضل و بخششی است و اگر نیاورد، از او سؤال و درخواست نکن.»(33)
 
امروز تمامی زنان و مردان ما نیز باید خود را در تمامی ابعاد و بویژه چنین صفات ارزشمند و نشاط آفرین، پیروی صادق و رهروی مخلص برای آن فرشته زمینی نمایند و از معارف ناب و اصیلی که اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در این باره به یادگار گذارده اند، استفاده های شایان
 
نموده و یکایک آنان را در صحنه های زندگی به کار گیرند. معارفی که گاه امیرمؤمنان برای آموزش همگان به فرزند خود، امام حسن(ع) می فرمودند: «... زن را در کارهای او، آنچه مربوط به وی نیست، صاحب اختیار مگردان، زیرا زن همانند شاخه گل است نه مسؤول کارهای دشوار، احترامش را به حدی نگه دار که از آنچه مربوط به او است تجاوز نکند...»(34)
 
و یا امام صادق(ع) ارزش خدمات زنان را در منزل با بیانی زیبا و شیوا این گونه ترسیم می نمودند:
 
«هیچ زنی نیست که جرعه ای آب به همسرش بنوشاند، مگر اینکه این کار برای آن زن از عبادت یک سال که روزهایش را روزه باشد و شبهایش به عبادت بایستد بهتر است و خداوند به پاداش هر جرعه آبی که به همسرش می نوشاند، برای او در بهشت شهری می سازد و شصت خطا از خطاهای او را می بخشد.»(35)
 
شایسته است با هم از شیوه زندگی یکی از دانش آموختگان مکتب فاطمه(ع) آشنا شویم تا بدانیم چنین آموزه ها را می توان در لحظه های حیات خود به کار گرفته؛ روزهایی روشن از عشق معنوی و آینده ای پر نوید از پاداشی نیکو برای خود فراهم سازیم. یکی از شاگردان و شیفتگان علامه طباطبایی، زندگی استاد فرزانه و مفسر کبیر قرآن، را این گونه توصیف می کنند:
 
زندگی خانوادگی علامه بسیار باصفا و صمیمیت بود. در فوت همسرش اشک بسیاری می ریخت و محزون و متأثر بود. روزی به ایشان عرض کردم ما صبر و بردباری را باید از شما بیاموزیم، چرا اینچنین متأثر هستید؟
 
در جواب فرمود:
 
«... مرگ حق است. همه باید بمیریم. من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبتهای خانم است. ما زندگی پر فراز و نشیبی داشتیم و در نجف اشرف با سختیهایی مواجه می شدیم که من از حوایج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع
 
بودم. اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم ای کاش این کار را نمی کرد، یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود!
 
در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی یا چرا ترک کردی! شما می دانید که کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم. معلوم است که خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت، سماور ما همیشه روشن بود و چای درست. در عین حال که به کارهای منزل اشتغال داشت هر ساعت یک فنجان چای می ریخت، در اتاق کار من می گذاشت و دوباره دنبال کارش می رفت تا ساعت دیگر... من این محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم!»(36)
 
4. احترام به شخصیت همسر
اصحاب همگی پروانه وار گرداگرد وجود رسول اللّه (ص) حلقه زده بودند تا از سخنان زیبا و شیرین و دستورالعملهای معرفت آفرین پیامبر در باره شیوه زندگی و روش برخورد با همسر بهره جویند. ناگاه چهره به نور نشسته رسول اکرم(ص) نگاه اطرافیان را به سوی خود کشانید و سخنان کوتاه و جامع او که به طور شمرده و با آهنگی زیبا ادا می شد، شروع گردید:
 
«برادرم جبرئیل به من خبر داد و همواره سفارش زنان را می نمود، تا آنجا که من گمان کردم برای شوهر جایز نیست که به زنش اف بگوید... شما ـ مردان ـ زنان را به عنوان امانت خدایی گرفته اید.(37) بهترین شما مردی است که با زنش خوشرفتار باشد و من از همه شما بیشتر به زنانم احترام می گذارم و خوش رفتارترم. مرد مسلمان بعد از اسلام، بهره ای برتر از همسری مسلمان با این صفات نبرده است؛ آنگاه که به او می نگرد مسرت بخش او و در برابر امرش مطیع و در
 
غیابش حافظ ناموس خود و مال شوهرش باشد.(38) زنی که به شوهر خود اذیت کند ـ و به او احترام نگذارد ـ نماز و هیچ یک از اعمال او به درگاه خدا قبول نمی شود، اگر چه شب و روز را با نماز و روزه بگذراند، برده آزاد کند، مال در راه خدا انفاق نماید، تا آن که شوهرش از دست او راضی شود.(39) هر مردی که به صورت همسرش یک سیلی بزند، خداوند عزّوجلّ به مالک دوزخ فرمان می دهد او را در جهنم هفتاد سیلی بزند.»(40)
 
پس از پایان سخنان رسول اللّه (ص) مردی خدمت حضرت آمد و عرض کرد:
 
همسری دارم که هر گاه وارد خانه می شوم به استقبالم می آید و چون خارج می شوم بدرقه ام می کند. زمانی که مرا اندوهگین می بیند، می گوید: اگر برای روزی ـ و مخارج زندگی ـ غصه می خوری، بدان که دیگری (خداوند بزرگ) آن را به عهده گرفته است و اگر برای آخرت اندوهگینی، خداوند اندوهت را افزون کند ـ تا بیشتر به آخرت خود بیندیشی.
 
پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند بر روی زمین عاملانی ـ و کارگزارانی ـ دارد و این زن یکی از عاملان خداست و او نصف پاداش شهید را دارد.(41)
 
از خدا جوییم توفیق ادب
 
بی ادب محروم ماند از لطف رب
 
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
 
بلکه آتش بر همه آفاق زد(42)
 
کتاب زندگانی و صحیفه صفات همسران اسوه را که می نگریم فاطمه زهرا(س) و امیر مؤمنان(ع) را در احترام به یکدیگر در مقامی برتر و چشمگیرتر می یابیم. زهرای مرضیه از آغازین روزهای کودکی در کنار مادر تا واپسین روزهای زندگی در خانه پدر، احترام به یکدیگر را فرا گرفته بود و در گفتار و رفتار او، امواج پر عظمتی از ادب موج می زد.
 
روزی که علی(ع) به خواستگاری فاطمه(س) رفت، رسول اللّه (ص)، بدون آنکه در تصمیم گیری شتاب کند و یا نظر دختر خود را نادیده انگارد، نزد زهرا(س) رفته، ضمن ارزش و احترام برای رأی او، در باره چنین پیوند مقدسی با وی به مشورت پرداخت. فاطمه(س) نیز با شناختی که از علی(ع) داشت، به پدر احترام شایانی کرده، رو به او نمود و گفت: یا رسول اللّه انت اولی بما تری
 
ای رسول خدا! تو از من سزاوارتری که اظهارنظر کنی.(43)
 
پس از ازدواج نیز با همین شیوه ارزشمند نسبت به همسرش زندگی می کرد. هر گاه رسول اللّه (ص) از شوهر او پرسش می نمود، فاطمه(س) بدون آنکه شکوه و شکایتی از علی(ع) و زندگی او داشته باشد، با رویی گشاده و روحی پر نشاط عرض می کرد: علی(ع) بهترین شوهر است.(44)
 
هرگاه احتمال ناراحتی همسر خویش را با سخنان خود نسبت به تهی بودن زندگی آنان از غذا، می داد، بی درنگ اندوهگین می شد و می فرمود: «من از خدا آمرزش می طلبم و دیگر مرتکب این رفتار نخواهم شد.»(45)
 
در صحنه های مختلف زندگی که فاطمه(س) تصمیم قطعی بر انجام کاری داشت، چون از دیدگاه همسر خود آگاه می شد، آن را با کمال تواضع می پذیرفت و ضمن احترام به سخن امام(ع) به گفته او عمل می کرد.
 
پس از ماجرای تلخ سقیفه و اندوه جان فرسای فاطمه(س)، سران سقیفه برای جلب افکار عمومی به فکر چاره افتادند تا به گونه ای از حضرت زهرا(س) دلجویی نمایند. اجازه ملاقات از حضرت خواسته و تظاهر به جبران اشتباهات خود می نمودند. اما فاطمه(س) در تداوم یک مبارزه منفی و همه جانبه، هر گونه پیشنهادی را ـ برای گفتگو و یا مصالحه رد ـ می نمود و موضع اعتراض، سکوت و بیزاری خود را ادامه می داد.
 
روزی علی(ع) وارد منزل شده، رو به همسر رنجدیده خود نمود و فرمود:
 
فاطمه جان! خلیفه و عمر پشت در خانه منتظر اجازه ورود هستند، نظر شما چیست؟
 
و حضرت زهرا(س) با احترام خاصی نسبت به شوی عزیزش عرض کرد:
 
«علی جان! خانه خانه تو است و من همسر تو هستم، هر آنچه می خواهی انجام ده!»(46)
 
این سخن را فاطمه زهرا(س) در حالی بر زبان آورد که هنوز صوت سیلی در گوشهای او و صورت نیلی بر پیکر او وجود داشت. در برهه ای دشوارتر از زندگی که مردان مرد، توان خویشتن داری از دست داده، تنها به هدف اندیشیده تا از چنگال مصیبت رهایی یابند، فاطمه زهرا(س)، خروش و تلاطم دریای وجود خود را با عبارتی کوتاه از همسرش آرامش بخشید، چشم ادب بر پیام شوهر گشود و دست احترام بر سینه خود نهاد و به سوی خانه حرکت کرد.
 
ماجرا از آنجا آغاز شد که علی(ع) را به سوی مسجد بردند تا برای خلیفه از او بیعت گیرند. در ازدحام جمعیت، عمر، امام(ع) را با شمشیر برهنه تهدید کرد که اگر با ابابکر بیعت نکنی گردنت را می زنم! در این هنگام حضرت زهرا(س) برآشفت و رو به ابابکر نمود و فرمود:
 
«سوگند به خدا اگر دست از علی برنداری، موی سرم را پریشان می کنم و گریبان چاک زده، کنار قبر پدرم رسول خدا می روم [و نفرین می کنم.]»
 
و به دنبال سخن خود دست حسن و حسین علیهماالسلام را گرفته به سوی تربت پدر حرکت کرد تا در آنجا نفرین و ناله خود را سر دهد. ناگهان علی(ع) رو به سلمان کرده، فرمود:
 
«سلمان فاطمه را دریاب، گویی دو طرف مدینه را می نگرم که به لرزه در آمد، سوگند به خدا اگر فاطمه(س) موی خود را پریشان کند، گریبان چاک نماید و در کنار قبر رسول اللّه (ص) ناله و نفرین سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمی ماند و زمین همه آنها را در کام مرگبار خود فرو می برد.»
 
سلمان شتابان و هراسان خود را به بی بی رسانید و گفت: خداوند پدرت را مایه رحمت جهانیان قرار داده است، خواهش می کنم به خانه برگرد و نفرین در حق مردم نادان مکن... علی(ع) مرا فرستاد و فرمود به شما بگویم به خانه برگردید و از ناله و نفرین خودداری کنید.
 
فاطمه(س) چون پیام امام(ع) را شنید فرمود: «اذا ارجع و اصبر و اَسْمَع لَهُ و اُطیع»(47)
 
«اکنون [که شوهرم و امام من، فرمان داده که به خانه باز گردم [می روم، صبر می کنم، سخن آن بزرگوار را می پذیرم و از او اطاعت می کنم.»
 
پس از آن چون شوهر مظلوم خود را نگریست فرمود:
 
«علی جانم! جانم فدای جان تو و جان و روح من سپر بلاهای جان تو. ای اباالحسن! همواره با تو خواهم بود اگر تو در خیر و نیکی بسر می بری با تو خواهم زیست و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی باز هم با تو خواهم بود.»(48)
 
چنین صفت شایسته و اخلاق الهی در تمامی زندگی حضرت زهرا(س) وجود داشت و در لحظه های آخر حیات که واپسین سخنان خود را برای همسر بزرگوارش بیان می کرد، با هاله ای از ادب و احترام در آغاز کلام خود، کنیه علی(ع) را که نشان از احترام است بر زبان جاری می کند (یا اباالحسن) و یا در فراز دیگری از سخنان خویش، بدون آنکه به خواسته های خود رنگ دستور و امر دهد، «سفارش و توصیه» می نماید (اوصیک) و در جمله ای همراه با عشق و سوز همسرش را به خدا سپرده (استودعک اللّه ) و به تمامی فرزندان خود تا قیامت سلام می رساند (و اقرأ علی ولدی السلام الی یوم القیامه).
 
ادامه دارد.
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1ـ نک: آیات 128 و 129 از سوره بقره؛ 11، 14 و 35 از سوره نساء؛ 43 از سوره ص و 55 از سوره مریم.
 
2ـ برای آگاهی بیشتر از نظام خانوادگی در دوره ساسانی، هخامنشی، اشکانی و ایران باستان و اظهار نظرهای هرودت، استرابون، ژوستن و کریستن سن به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، اثر استاد شهید آیت اللّه مطهری، ص288 تا 297 مراجعه کنید.
 
3ـ نک: آیات 5 از سوره مریم؛ 76 و 90 از سوره انبیاء؛ 7، 48، 49 و 50 از سوره نمل؛ 10، 29، 30 و 31 از سوره طه؛ 29 از سوره قصص؛ 90 و 102 از سوره یوسف و 28 و 34 از سوره احزاب.
 
4ـ نک: آیات 229 از سوره بقره؛ 128 از سوره نساء؛ 232 از سوره بقره؛ 55 از سوره مریم و 132 از سوره طه.
 
5 ـ نک: آیات 129 و 128 از سوره نساء؛ 235 از سوره بقره؛ 6 از سوره تحریم؛ 35 از سوره نساء و 6 از سوره الطلاق.
 
6ـ مجمع البحرین، محمود عادل، ج1، ص206 (تفسیر واژه بصیرت با توجه به آیات متعدد قرآن در این باره).
 
7ـ وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295 به نقل از نهج الحیاة، ص271.
 
8ـ بحارالانوار، مرحوم علامه مجلسی، ج92، ص404 و 405.
 
9ـ سوره یوسف، آیه 108. (ادعو الی اللّه علی بصیرة انا و مَن اتبعنی).
 
10ـ نک: غایة المرام فی رجال البخاری، شیخ محمد بن داود البازلی شافعی، ص295؛ ملحقات احقاق الحق، ج23، ص489.
 
11ـ رهی معیّری؛ پالایش نفس، ص30.
 
12ـ رک: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص344؛ مختصر تاریخ دمشق، ج17، ص133.
 
13ـ بحارالانوار، ج43، ص149.
 
14ـ رضی اللّه ُ عنهم و رضوا عنه (سوره مائده، آیه 119).
 
15ـ لمعات الحسین، ص74.
 
16ـ بحارالانوار، ج45، ص323 (باب 47).
 
17ـ ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا (سوره انفال، آیه 29).
 
18ـ حکمتها و اندرزها، استاد شهید آیت اللّه مطهری، ص169 تا 171 (با تلخیص فراوان).
 
19ـ نک: احیاءالعلوم غزالی، ج2، ص354 و 360؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص145؛ بحارالانوار، ج16، ص227.
 
20ـ فلسفه اخلاق، ص249.
 
21ـ بحاارالانوار، ج43، ص117.
 
22ـ سوره زلزال، آیه 1 تا 3.
 
23ـ همان، آیه 4.
 
24ـ بهجة قلب المصطفی «شادمانی دل پیامبر(ص)»، احمد رحمانی همدانی (ترجمه دکتر سیدحسن افتخارزاده سبزواری)، ص398 و 399.
 
25ـ نک: عوالم المعارف، ج11، ص228 (با تلخیص بسیار).
 
26ـ شادمانی دل پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، ص181.
 
27ـ رک: الاحتجاج طبرسی، ج1، ص171 و 195.
 
28ـ همان.
 
29ـ حضرت آیت اللّه حسن زاده آملی (راه وصال، ص179).
 
30ـ نک: عوالم المعارف، ج11، ص130.
 
31ـ بحارالانوار، ج37، ص103 و ج93، ص147؛ مستدرک الوسایل، ج7، ص219؛ فضائل الخمسه، ج2، ص147.
 
32ـ بحارالانوار، ج100، ص244.
 
33ـ ر.ک: تفسیر عیاشی، ج1، ص171.
 
34ـ نهج البلاغه، نامه 31، فراز 118.
 
35ـ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ح14، ص123.
 
36ـ علامه طباطبایی؛ میزان معرفت، احمد لقمانی، ص67 و 68.
 
37ـ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج2، ص551.
 
38ـ ر.ک: رافی، فیض کاشانی، ج3، ص117؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص550.
 
39ـ وسائل الشیعه، ج7، ص125 و 116.
 
40ـ مستدرک الوسائل، ج2، ص550.
 
41ـ همان، ج14، ص17.
 
42ـ عرفان اسلامی، حسین انصاریان، بحث ادب (با تلخیص فراوان).
 
43ـ بحارالانوار، ج43، ص99.
 
44ـ بحارالانوار، ج43، ص132.
 
45ـ نهج الحیاة، محمد دشتی، ص21 و 22.
 
46ـ بحارالانوار، ج28، ص227؛ الاختصاص، شیخ مفید، ص181.
 
47ـ نهج الحیاة، ص147 و 148.
 
48ـ نک: زهرة الرّیاض، کوکب الدّری، ج1، ص253؛ اعیان الشیعه، ج1، ص266؛ دلائل الامامه، ص42؛ احقاق الحق، ج10، ص454.
پیام زن  اردیبهشت 1378، شماره 86 
 

آمار بازدیدکنندگان

78امروزmod_vvisit_counter
220دیروزmod_vvisit_counter
78این هفتهmod_vvisit_counter
2624هفته گذشتهmod_vvisit_counter
5268این ماهmod_vvisit_counter
13118ماه گذشتهmod_vvisit_counter
2264286کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 44 مهمان حاضر
IP شما: 54.226.33.117
 , 
امروز: 06 اسفند 1396